
هوای تازه
گزارشی کوتاه از نشست محققان دفتر فرهنگ و مطالعات پایداری حوزه هنری استان های سمنان و خراسان شمالی
گروه شش نفرۀ تاریخ نگاران شفاهی دامغان کمی بعد از اذان صبح یکشنبه10//9511 به سوی سمنان حرکت کرد. تا سمنان از میان مه غلیظ و پر حجم با بسمالله بسمالله عبور کردیم. از سمنان و سرخه نیز همین تعداد نویسنده به ما پیوستند.
ساعتی به ظهر در تالار سلمان فارسی حوزۀ هنری به جماعت تاریخنگاران خراسان شمالی پیوستیم. بیش از آنکه حواسم به حرف های گوینده باشد تا نیم ساعتی به تماشای دکور زیبای این تالار مدور فکر می کردم و اینکه چگونه با برگ و باش گلهای وحشیای که در باغهای دامغان ما به وفور یافت می شود، هنرمندانه تالار را زینت کرده اند!
کمی که گذشت از صحبت های گوینده فهمیدم که ایشان آقای کامور بخشایش است. اخیراَ دو کتاب از وی خوانده بودم که در مورد کتاب «زندان موصل» که یکی از آنها بود، بحث میکرد. به ایشان گفتم کتاب را خیلی دقیق خواندهام و دو اشکال بر آن را نیز ذکر کردم: (1- غلبۀ حاشیه بر متن 2- خارج شدن از چارچوب تاریخ شفاهی در موردی)
روز یک شنبه ساعت 2 عصر مجدداَ به کارگاه تاریخ شفاهی رفتیم. دکتر میرکاظمی نیز مثل همۀ برگزارکنندگان اینگونه کلاسها را که تا کنون دیدهام بر صدر مجلس نشسته و با ریتمی کند و کشدار پیش نوشته هایش را القا می کرد. با خودم گفتم کی شود که کارگاهها، کار گاه شود خدا داند! به نظرم رسید باید چند مقاله بنویسم تا معلوم شود کارگاه را چگونه باید اداره کرد. به هر جهت از 2 الی 5 و 30 دقیقه یک نفس وی گفت و جماعت محکوم نیز شنید!
صبح دوشنبه استاد قاسمیپور جماعت سی چهل نفرۀ ما را به دیدن پارک شهر برد و همچنین موزۀ صلح. همینکه از در شمالی پارک شهر وارد شوی، تابلوی «موزۀ صلح» میخکوبت میکند .وارد که شدی، ویلچر نشینی که دو پایش از مفصل ران قطع شده و به کمک دستهایش چرخ ویلچر را به حرکت در می آورد، خوش آمد می گوید و می گوید چرا اسم این موزه صلح است .در تمام دنیایِ جنگ افروزان موزۀ صلح محلی است که در آنجا با عکس و سند و مدرک گفته می شود استفاده از گازهای شیمیایی چه بر سر این بنی بشر آورده است.
انواع و اقسام گازهای شیمیایی هدیه شده به صدام و تعداد دفعاتی که صدام در جنگ از آنها استفاده کرد و چندین ده هزار تنی که بر سر مردم ایران و رزمندگان از این بمب ها ریخته و آمار شهدای و مجروحان شیمیایی، دیگر پوسترهایی است که جانباز شیمیایی دیگری برایت میگوید که تا کنون بارها زیر تیغ جراحی رفته تا پس از آن کمای سیزده سالۀ شیمیایی شدنش همچنان روی پایش بایستد هر چند که مجبور است هر چند دقیقه ترشحات چشمانش را با دستمال پاک کند.
عکس و اسم و رسم دو جانباز شیمیایی که پیشتر نقش راهنمایی بازدید کنندگان را به عهده داشتهاند و اکنون به شهادت رسیده اند به ما گفت که معلوم نیست آن جسم کم توان آن برادر جانباز تا کی روحش را تحمل خواهد کرد.
پس از بیرون آمدن از موزه صلح بلافاصله وارد خیابان روبروی شدیم که مجموعۀ چندین هکتاری ساختمانهای اداری از زمان رضاخان به جا مانده بود. آقای قاسمیپور تاریخچهای از یکایک آنها را در چند موقف برایمان تشریح کرد. در آخر به موزۀ عبرت رسیدیم که در خیابان ایستادیم و وی برای جماعت از انواع و اقسام پذیرائیهایی که ساواک از از مهمانانش در آنجا انجام میداد؛ برایمان گفت.
محمد مهدی عبدالله زاده
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: semnan.hozehonari.ir