
معرفی کتاب
در غبار خویش
کتاب «در غبار خویش» شامل گزیده اشعار «عبدالله صالحی سمنانی» با مقدمه «مهرداد اوستا» است که به اهتمام «حسن یعقوبی» گردآوری و از سوی دفتر آفرینش های ادبی حوزه هنری استان سمنان، توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است.
این کتاب گزیدهای است از اشعار استاد صالحی از دفتر سرود ناتمام و اشعار منتشرشدة او در مجلات و مطبوعات آن روزگار که در دو قسمت تدوینشده است؛ بخش نخست، شامل غزلهای صالحی است و بخش دوم، دیگر سرودهها ازجمله قصیدهها و مثنویهای وی را در برمیگیرد.
عبدالله صالحی سمنانی در سال 1285 شمسی در سمنان به دنیا آمد و تحصیلات مقدماتی خود را در همین شهر به پایان رساند. پس از شهریور 1320 اشعار صالحی سمنانی مطرح شد و اهل ادب او را شناختند و نخستین مجموعه وی با نام سرود ناتمام با مقدمه استاد مهرداد اوستا در سال 1353 منتشر شد.
بیت مشهور « عهد کردم که دگر مِی نخورم در همه عمر / بهجز از امشب و فردا شب و شبهای دگر» که گاه به اشتباه به شاعرانی دیگر نسبت داده میشود، از سرودههای صالحی سمنانی است. این موضوع را استاد صالحی طی نامهای، که در مجلة ارمغان در سال 1344 به چاپ رسیده، شرح داده است.
صالحی از اعضای انجمن ادبی حکیم نظامی بود و آثار خود را در مطبوعات آن روزگار از جمله مجلة ارمغان و باغ صائب منتشر میکرد. مثنوی زیبا، روان، و اجتماعی او به نام «کاوۀ آهنگر» در 48 صفحه در سال1330 انتشار یافت که بیانگر مسائل و نیازهای روز بود و با استقبال اهل ادب روبهرو و پس از چندی نایاب شد. همچنین، وی دو دفتر از اشعارش را گردآوری کرد: نخستین مجموعه با نام سرود ناتمام شامل غزلها، قصیدهها، و مثنویهای او، با مقدمة 48 صفحهای استاد مهرداد اوستا، به کوشش دامادش، یوسف بابک، در سال 1353 منتشر شد. اما مرگ، فرصت چاپ دفتر دوم آثارش را به او نداد. صالحی خردادماه 1362 شمسی در تهران درگذشت و در آرامگاه ابن بابویه به خاک سپرده شد.
منزل صالحی در تهران، محل گرد آمدن شاعران و استادان خوب آن روزگار بود. به گفتة استاد مهرداد اوستا، «خانة استاد را روزی نیست که گروهی از مردم دانشور و شریف جمع نیامده باشد و استاد با تن خویش از هر یکی پذیرایی ننماید.»
صالحی با شاعران و اندیشمندانی چون مشفق کاشانی، محمدجواد تربتی، فردوس فراهانی، ادیب طوسی، ابوتراب جلی، شمس آلاحمد، اسلام کاظمیه، مهرداد اوستا، شاهپور خلیلی، نصرتالله نوح، و محمد تاجبخش سمنانی دوستی و مصاحبت داشت.
مهرداد اوستا، با تأکید بر طبع والا و تسلط شگفت صالحی بر ادب پارسی، او را یکی از ده شاعر بزرگ دو قرن اخیر معرفی کرده است: « استیلای شاعر بر همة رموز و دقایق سخن پارسی به اندازهای است که باید گفت این شاعر نیست که اسیر و زبون سخن است، بل این سخن است که در پنجۀ او چون موم نرم شده است و از این روی با کلیت و جامعیتی که در طبع صالحی است، میتوان گفت که هرگاه دستکم در دو قرن اخیر، ده شاعر بزرگ از نظر تلوّن فکری و ابداع معانی داشته باشیم، یکی از این ده شاعر بیتردید استاد ما، صالحی سمنانی، است.»
در فرازی از مقدمه استاد مهرداد اوستا بر مجموعۀ سرود ناتمام میخوانیم: «همهکس میداند که استاد صالحی را چه مشربی است، مشربی وسیعتر از ملک سلیمان، که خانهاش خانقاه اهلدل است و مریدان ارادتمند. و از دیرباز، مجلس انس استاد، محل برخاست و نشست استادان بزرگ دانش بوده و ادب. استاد صالحی، خلاف بسیاری از شاعران زمانه که از بس ناچیزی کس را به کس نمیشمارند، پیوسته نخستین منتقد سخن خویش بوده است. بارها از او خواستهایم که شعری بخوانند و پس از التماس بسیار، چون شعر خوانده میآمد و مجلسیان سرمست کلام استاد میآمدند، خود به عیبگیری از سخن خویش برآمده است. تواضع او نه از آنگونه تواضعهاست که در پشت آن تکبّری خوفناک پنهان باشد یا شیوۀ شاعرانی که میخواهند شعری را که ساختهاند با آفرین و تحسین همگان روی درروی افتد و یا شنوندگان خویش را چندان از بینش سخندانی به دور میبینند که شعر خود را نمیخواهند که بر سرجمع بخوانند، بل آن تواضع است که صرفاً از مشرب نامحدود استاد سرچشمه میگیرد.»
مرحوم مشفق کاشانی نیز درباره زبان اشعار صالحی گفته است: «زبان صالحی زبان مردمی است که از میان آنها برخاسته و زبان گویای دردهای زندگی گروهی است که در محرومیت و نابرابری رنج میبرند. اشعار صالحی فریاد در گلو شکستۀ بیداددیدگان اجتماع است. آثار او با اینکه بیشتر در قالب غزلهای بیپیرایه و روان عرضه شده است، شعلهای از آتشفشان درون اوست.»
کتاب «در غبار خویش» گزیده ی اشعار عبدالله صالحی سمنانی با مقدمه مهرداد اوستا به اهتمام حسن یعقوبی در 212 صفحه در قطع رقعی با شمارگان هزار و 250 نسخه و با قیمت 17 هزار تومان در تیر ماه سال 1397 از سوی دفتر آفرینش های ادبی حوزه هنری استان سمنان توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است.
دو غزل از این دفتر:
*آرزوهای گم شده
«چه حاصل دیگر از این جان که آن آرامِ جان گم شد
مپرس از حال زار دل که دل با دلستان گم شد
من و در انتظارِ مردن و از مردمان دوری
که راه زندگانی از گزند زندگان گم شد
بگو صیاد را زحمت مبر از بهر صید ما
که از پرواز واماندیم و راه آشیان گم شد
شده گم شور مستی و نشاط و آرزوهایم
چو گلهای گلستانی که در فصل خزان گم شد
به امید وفایش رنجها بردیم، در آخر
اثرها از جفایش مانده و خود از میان گم شد
سیه شد روزگار من ز بیمهری [و] قهر او
سیه گردد جهان آری چو مهر از آسمان گم شد
چه میگویم، چه میپویم، کجا یابم نشان از او؟
در این وادی که صدها ساربان با کاروان گم شد
ز اشکم خاک تن گِل شد، خراب از سیل غم دل شد
فغان از سینهام برخاست اما راه آن گم شد
پیِ آزردنم بود، ار نشانی جست کس از من
چه بهتر شد که ما را «صالحی» نام و نشان گم شد»
*مرغ آزاده
«یکی مرغ خوش خوان آزاده ای
ز آزادگی دل ز کف داده ای
به دامی در افتاد و انجام کار
کشاندش به کنج قفس روزگار
چو خود دید در دام آن بندگی
به تنگ آمد از رنج این زندگی
دلش خون از این غم که بر طرف باغ
به گردش همی دید زاغ و کلاغ
بر آن شد که تا آن قفس بشکند
در و پیکرش را ز بن بر کند
رهاند مگر خویشتن از بلای
به کوشش در آمد در آن تنگنای
درون قفس هر طرف پر زدی
سر خود به دیوار و بر در زدی
فزودی دمادم به پیکار خویش
قفس را گرفتی به منقار خویش
تلاش آنچه از بخت بد می نمود
ندانسته بر رنج خود می فزود
در آخر چو راه نجات و امید
به روی خود از هر طرف بسته دید
ز بیداد صیاد و رنج فزون
بیفتاد بیچاره زار و زبون
دل از این جهان و در او هرچه بود
فروشست دست و به کنجی غنود
من آن مرغم و این جهان چون قفس
فتادم ز فرط تلاش از نفس»
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: semnan.hozehonari.ir